🌍 شروع جنگ جهانی سوم؛ وقتی دیپلماسی به زبالهدان تاریخ میرود

مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۶، دیگر شبیه یک نهاد بینالمللی نبود؛ شبیه یک میدان نبرد لفظی بود که در آن، رئیسجمهور آمریکا علناً از «نابودی جمهوری اسلامی» حرف زد، نخستوزیر اسرائیل…
مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۶، دیگر شبیه یک نهاد بینالمللی نبود؛ شبیه یک میدان نبرد لفظی بود که در آن، رئیسجمهور آمریکا علناً از «نابودی جمهوری اسلامی» حرف زد، نخستوزیر اسرائیل نمایندگان کشورها را «ترسوهای اخلاقی» خواند و دهها هیئت دیپلماتیک در اعتراض، سالن را ترک کردند. این دیگر یک «تنش دیپلماتیک» نیست؛ این یک «اعلان جنگ» است که در قالب سخنرانی ارائه میشود. پرسش دیگر این نیست که «آیا جنگ جهانی سوم شروع میشود؟»؛ پرسش این است که «چرا هنوز کسی جرات نمیکند اسمش را ببرد؟»
🗣️ سازمان ملل ۲۰۲۶؛ جایی که ادب دیپلماتیک را به توالت ریختند
دونالد ترامپ در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل، نه از «تعامل» حرف زد، نه از «مذاکره»، نه از «راه حل دیپلماتیک». او مستقیماً ایران را «بزرگترین حامی تروریسم» خواند و با لحنی که بیشتر به یک «اولتیماتوم» شبیه بود، گفت: «هرگز اجازه نخواهم داد ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند». اما جملهای که همه چیز را عوض کرد این بود: «توافق با ایران که به آنها اجازه بازسازی بدهد، یا نابودی جمهوری اسلامی و انجام سریع آن». این دیگر یک «گزینه» نیست؛ این یک «اعلام آمادگی برای نسلکشی سیاسی» است.
ترامپ همچنین با افتخار از عملیات «چکش نیمهشب» و «خشم حماسی» حرف زد و مدعی شد که برنامه هستهای ایران را «نابود» کرده و توان دریایی، هوایی، پدافندی و موشکی ایران را «از بین برده است». او از همه کشورها خواست ایران را «کاملاً از نظر اقتصادی منزوی کنند» — یعنی همان کاری که با آلمان نازی در دهه ۱۹۳۰ کردند و نتیجهاش را همه دیدند. این اظهارات در حالی بیان میشد که هیئت ایرانی سالن را ترک کرده بود؛ اما ترامپ حتی به این هم اهمیتی نداد. برای او، «نابودی» یک کشور عضو سازمان ملل، یک «گزینه روی میز» است.
نتانیاهو اما از این هم فراتر رفت. او نه تنها از حمله به ایران دفاع کرد، بلکه آن را «یکی از آسانترین تصمیمات زندگی سیاسیاش» خواند و گفت: «اگر ما این کار را نمیکردیم، همه ما مرده بودیم». سپس با لحنی که در تاریخ سازمان ملل بیسابقه است، از نمایندگان حاضر خواست: «اگر ترسوهای اخلاقی دیگری در سالن هستند، الان خارج شوند». این دیگر دیپلماسی نیست؛ این «توهین نظاممند» به کل ساختار بینالمللی است. نتانیاهو با این جمله، نه فقط به نمایندگان، بلکه به کل مفهوم «سازمان ملل» اهانت کرد.
📉 نشانههای یک جنگ فراگیر؛ وقتی ۴۶ درصد آمریکاییها منتظر جنگ هستند
آنچه در سازمان ملل رخ داد، در خلأ اتفاق نیفتاد. یک نظرسنجی از مجله «پولیتیکو» در فوریه ۲۰۲۶ نشان داد که ۴۶ درصد از آمریکاییها، ۴۳ درصد از بریتانیاییها و فرانسویها، و ۴۰ درصد از آلمانیها معتقدند جنگ جهانی سوم طی پنج سال آینده آغاز خواهد شد. این ارقام، در مقایسه با نظرسنجی مشابه در سال ۲۰۲۵، افزایش قابل توجهی را نشان میدهد. یعنی افکار عمومی غرب، دیگر «جنگ جهانی» را یک «شعار» نمیداند؛ آن را یک «واقعیت نزدیک» میبیند.
دیمیتری مدودف، معاون شورای امنیت روسیه، در اظهاراتی که کمتر از یک «هشدار آخرالزمانی» نبود، گفت: «جنگ جهانی سوم هنوز بهصورت رسمی آغاز نشده، اما در هر لحظه ممکن است شروع شود اگر ترامپ سیاست دیوانهوار خود را ادامه دهد». او تأکید کرد: «هر رویدادی میتواند محرک آن باشد. هر رویدادی، بدون استثناء». این یعنی، جهان روی یک «بشکه باروت» نشسته و هر جرقهای میتواند همه چیز را منفجر کند.
نشانههای دیگری نیز وجود دارد که فضای بینالمللی را به سمت یک تقابل جهانی سوق میدهد: اعلام فنلاند برای پیوستن به چتر هستهای فرانسه، مجوز آمریکا برای تضمین امنیت گرینلند، نزدیک شدن کانادا به اتحادیه اروپا، فعال شدن استراتژی امنیتی سوئیس، و احیای اختلافات ارضی در نقاط مختلف جهان. اینها همه «پیامهای هشدار» یک دیگ تحت فشار هستند که دریچههای تخلیه آن یکییکی بسته میشوند. وقتی دریچهها بسته شوند، دیگ منفجر میشود.
⚔️ جنگهای منطقهای؛ پازلی که دارد کامل میشود

جنگ جهانی سوم، اگر آغاز شود، لزوماً با یک اعلان رسمی شروع نمیشود. بر اساس تحلیلهای موجود، احتمال بیشتری وجود دارد که از دل مجموعهای از جنگهای منطقهای و نیابتی بیرون بیاید که بهتدریج به یک تقابل مستقیم بین قدرتهای بزرگ تبدیل شوند. در حال حاضر، چند جنگ فعال در جهان در جریان است: جنگ روسیه و اوکراین، عملیات نظامی آمریکا در ایران، تنشهای دریای سرخ، و درگیریهای پراکنده در آفریقا و آسیا.
نتانیاهو در سخنرانی خود در سازمان ملل اعلام کرد که اسرائیل در سه سال گذشته در «هفت جبهه» جنگیده است: حماس، حزبالله، حوثیها، ایران، شبهنظامیان عراق، شبهنظامیان سوریه، و «تروریستهای فلسطینی». این یعنی، یک کشور کوچک در منطقه، عملاً در حال جنگ با چندین بازیگر منطقهای است که هر کدام به نوعی با قدرتهای بزرگتر ارتباط دارند. اگر هر یک از این جبههها به یک تقابل مستقیم بین ایران و آمریکا یا روسیه و ناتو تبدیل شود، جنگ جهانی سوم دیگر یک «احتمال» نخواهد بود، بلکه یک «واقعیت» خواهد بود. و این «واقعیت» ممکن است خیلی زودتر از آنچه فکر میکنیم، رخ دهد.
🏛️ فروپاشی دیپلماسی؛ وقتی گفتوگو به «خفهشو» تبدیل میشود
یکی از نگرانکنندهترین نشانهها در سازمان ملل ۲۰۲۶، فروپاشی کامل ادبیات دیپلماتیک بود. ترامپ در سخنرانی خود، نه تنها از «نابودی» یک کشور عضو سازمان ملل سخن گفت، بلکه این کار را به عنوان یک «گزینه روی میز» معرفی کرد. نتانیاهو نیز با توهین به نمایندگان کشورها، عملاً هنجارهای دیپلماتیک را زیر پا گذاشت. این دیگر «دیپلماسی» نیست؛ این «زورگویی» است در لباس «سخنرانی».
واکنش هیئتهای دیپلماتیک نیز بیسابقه بود. دهها نماینده در اعتراض به سخنرانی نتانیاهو سالن را ترک کردند، و برخی از آنها با هو و اعتراض، سخنان او را قطع کردند. این صحنهها نشان میدهد که «زبان مشترک دیپلماسی» که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، در حال فرسایش است. وقتی گفتوگو جای خود را به تحقیر میدهد، و وقتی «نابودی» یک کشور به عنوان یک گزینه رسمی مطرح میشود، دیگر فضایی برای «حل مسالمتآمیز» باقی نمیماند. دیپلماسی مرده است؛ چیزی که باقی مانده، «زور» است.
این فروپاشی دیپلماسی، در سطح جهانی نیز قابل مشاهده است. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، در گزارش «وضعیت جهان» خود هشدار داد که جهان به سمت «چندقطبی شبکهای» یا «چندقطبی تکهتکه» حرکت میکند و مسیر فعلی، مسیر «تکهتکه شدن و معاملاتگرایی» است. او گفت: «ما به وضوح به سمت یک جهان چندقطبی حرکت میکنیم. و این حرکت برگشتناپذیر است». یعنی، حتی دبیرکل سازمان ملل هم میداند که «نظم بینالمللی» دیگر وجود ندارد؛ چیزی که باقی مانده، «هرج و مرج» است.
🔮 چرا «جنگ جهانی سوم» دیگر یک شعار نیست

اصطلاح «جنگ جهانی سوم» سالها به عنوان یک شعار یا یک پیشبینی آخرالزمانی استفاده میشد. اما در سال ۲۰۲۶، این اصطلاح به یک «چارچوب تحلیلی» تبدیل شده است. آنچه تغییر کرده، نه فقط تعداد جنگها، بلکه «کیفیت» تقابلها است. دیگر هیچکس نمیتواند بگوید «جنگ جهانی سوم یک شعار است»؛ چون همه نشانهها میگویند که «جنگ» در حال نزدیک شدن است.
نکته اول، «همزمانی بحرانها» است. در گذشته، بحرانها معمولاً یکییکی رخ میدادند و فرصت برای «مدیریت» آنها وجود داشت. اما امروز، بحرانهای متعدد — جنگ اوکراین، جنگ ایران، تنشهای دریای سرخ، بحران تایوان، و اختلافات تجاری — بهطور همزمان در جریان هستند و هر یک میتواند به یک بحران جهانی تبدیل شود. این «همزمانی» یعنی، جهان دیگر توانایی «مدیریت» بحرانها را ندارد؛ فقط میتواند «تماشا» کند.
نکته دوم، «فروپاشی قواعد» است. نظم بینالمللی که پس از ۱۹۴۵ ساخته شد، بر پایه «قواعد» بنا شده بود. امروز، قدرتهای بزرگ — از آمریکا تا روسیه و چین — این قواعد را «قابل مذاکره» میدانند. وقتی قواعد فروپاشیده باشد، «زور» تنها ابزار باقیمانده است. و «زور» یعنی «جنگ».
نکته سوم، «تغییر ماهیت جنگ» است. جنگهای امروز، نه فقط جنگهای نظامی، بلکه جنگهای اقتصادی، سایبری، اطلاعاتی و فناوری هستند. آمریکا با تحریمهای اقتصادی، ایران را تحت فشار قرار میدهد. روسیه با سلاحهای سایبری، زیرساختهای غرب را هدف قرار میدهد. چین با کنترل زنجیرههای تأمین، اهرم فشار اقتصادی ایجاد میکند. این «جنگ ترکیبی» میتواند بدون یک اعلان رسمی، به یک تقابل جهانی تبدیل شود. و در این «جنگ ترکیبی»، هیچکس «غیرنظامی» نیست؛ همه «هدف» هستند.
🎯 جمعبندی
آنچه در مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۲۰۲۶ رخ داد، یک «هشدار» نبود؛ یک «اعلان جنگ» بود در قالب «سخنرانی». ترامپ علناً از «نابودی» یک کشور حرف زد، نتانیاهو به نمایندگان کشورها توهین کرد، و دهها هیئت دیپلماتیک در اعتراض سالن را ترک کردند. اینها نشانههای یک «نظم جهانی در حال فروپاشی» هستند. نظم بینالمللی که پس از ۱۹۴۵ ساخته شد، امروز به یک «زبالهدان تاریخ» تبدیل شده است.
نظرسنجیها نشان میدهد که افکار عمومی غرب، بهطور فزایندهای احتمال جنگ جهانی سوم را جدی میگیرد. اظهارات مقامات روسی، از جمله مدودف، این نگرانی را تأیید میکند. و نشانههای متعدد در سطح جهانی — از چتر هستهای اروپا تا اختلافات ارضی — همه در جهت تشدید تنشها حرکت میکنند. دیگر هیچکس نمیتواند بگوید «جنگ جهانی سوم یک شعار است»؛ چون همه نشانهها میگویند که «جنگ» در حال نزدیک شدن است.
آیا جنگ جهانی سوم آغاز شده است؟ پاسخ رسمی، «نه» است. اما اگر «جنگ جهانی سوم» را به معنای «یک تقابل جهانی با ابعاد نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی که همه قدرتهای بزرگ را درگیر کند» تعریف کنیم، آنگاه میتوان گفت که «مقدمات آن» در حال شکلگیری است. سازمان ملل ۲۰۲۶، یک «نقطه عطف» بود: نقطهای که در آن، دیپلماسی جای خود را به صراحت تهدید داد، و «جنگ» از یک «گزینه» به یک «احتمال جدی» تبدیل شد. آنچه در ماهها و سالهای آینده رخ خواهد داد، تعیینکننده این خواهد بود که آیا این «مقدمات» به یک «جنگ تمامعیار» تبدیل میشود یا نه. اما یک چیز مسلم است: «نظم بینالمللی» دیگر وجود ندارد؛ چیزی که باقی مانده، «هرج و مرج» است.



